ماجرای من و هلیا (3
من و هلیا با هم یکماه و چهار روز فرق داریم
همیشه وقتی کنار هم هستیم اصلا انگار همدیگر و نمی بینیم اصلا کاری به هم نداریم یعنی واسه هم جذاب نیسیتم اما همیشه وقتی ما رو میزارن پهلوی هم تازه به زور همدیگر و نگاه می کنیم ... اماشدید مورد عکاسی دیگران قرار میگیریم 
این عکسا هم برای هفته گذشته است که دایی علی اینا اومده بودن خونه ما ...
اینم هلیا خانم ..


اینم بنده هستم آقا ماهان ولی چون از تل هلیا خوشم اومده بود و به لباسم می اومد سرم کردم ولی بازم ماهان خانم نشدم !!

این هر دومون کنار هم .. خودت که خیار داری میخوای خیار منو هم بگیری ؟؟؟!!

خیار خودتو بخور هلیا جونی من خودم عاشق خیارم عمرا به کسی بدم ...

آخی بلاخره بی خیال شدی

دلم میخواد اینه تله سرمو بکنم !!

حالا تل سرتو بهت میدم اینا چیه میزارین روی سرتون آخه !! همین طوری ساده که خوشگلتری
چه قر و فری دارن این دخترا 
اینجا من ٨ ماه و هشت روزه و هلیا ٧ ماه و چهار روزه است....
ادامه دارد ........


ماجرای من و هلیا (3
